این چند روز
سلام فرشته من
اومدم برات از پیشرفتات بگم
از اینکه انگار مامانی رو میشناسی و گاهی اوقات فقط بغل مامان آروم میشی و باهات که حرف میزنم ذوق میکنی و قش قش میخندی حتی باهام با زبون خودت ( اَغغغغغغوُ یا اَغغغغغغه) حرف میزنی...بابایی رو هم فکر کنم کم و بیش میشناسی با اینکه یه ماه از بابایی دور بودی...
دیروز برای اولین بار دستت رو گرفتم که ببینم خودت سعی میکنی بلند شی یا نه
ماشا الله ماشا الله ماشا الله
هم خودت با زور خودت نشستی و هم خودت بلند شدی
کلی همه مون ذوق کردیم....من که ذوق مرگ شده بودم
ساعتای بیداریت بیشتر از قبل شده ولی خوشبختانه شبا راحت میگیری میخوابی و خوابت سنگینه ولی بین روز خواب سنگینی نداری
خوشبختانه تو ماشین آرومی و میگیری میخوابی... برای ما که تو غربتیم و راه زیاده خیلی این قضیه خوبه..خداروشکررر
دیگه جونم برات بگه : دوست داری یا نشسته باشی و یا بغلت کنم در حالت عمودی برای خودت اینور و اونور رو نگاه کنی
به هیچ عنوان حاضر نیستی به حالت افقی در بیای
خلاصه خیلی جیگر شدی...یه ساعت ازت دور باشم دلم برات تنگ میشه...
دوستت دارم جیگر گوشهههه






این چند روز 

